تماشا. پابلو نرودا
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 4:44
مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنمکه گیسوانت را یک به یک شعری باید و ستایشیدیگرانمعشوق را مایملک خویش میپندارنداما منتنها میخواهم تماشایت کنمدر ایتالیا تو را مدوسا صدا میکنندبه خاطر موهایتقلب
حنجره خونین
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 4:44
رفیق!مرا ببخش که حنجره ام خونیستزیرا خروس های قبیله مغلوبم رادر آستانِ سرخِ سَحَر سر بریده انداینک من در خروسخوانِ خون تبارم میخوانم علی میرفطروسکتاب:آوازهای تبعیدی
بخشی از یک کتاب
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 4:44
در سراسر تاریخ مکتوب و شاید از پایان عصر نوسنگی، سه گونه آدم در دنیا بوده اند: بالا، متوسط، پایین..که هدف های این سه گروه کاملا سازش ناپذیر است.هدف طبقه بالا، این است که سر جای خود بماند. هدف طبقه متو
باغ- نادر نادرپور
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 4:44
کافی نبود و نیست هزاران هزار سالتا بازگو کندآن لحظه گریخته جاودانه راآن لحظه را که تنگ در آغوشم آمدیآن لحظه را که تنگ در آغوشت آمدمدر باغ شهر مادر نور بامداد زمستان شهر ماشهری که زادگاه من و زادگاه توستشهری به روی خاکخاکی که در میان کوکب ستاره ایست
خبرت خرابتر کرد
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 4:44
خبرت خرابتر کرد جراحت جداییچو خیال آب روشن که به تشنگان نماییتو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستیچه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابیبشدی و دل ببردی و به دست غم سپردیشب و روز در خیالی و ندانمت کجای
انگل
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 4:44
چند اتفاقات دست بدست هم داد تا من کمی در باره مفهوم انگل! عمیق تر فکر کنم یکی از اتفاقات برنده اسکار امسال بود با فیلم خیره کننده اش استارت این موضوع را در ذهنم زد و دومین عامل شیوع ویروس کرنا که ماهی
خانه به دوش
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 4:44
خانه به دوش ِ فنا در شب طوفانی امداغ کدامین خطا خورده به پیشانی امهمسفر بادها، رفته ام از یادهافاصله ای نیست تا لحظه ویرانی امخوب، نه آن گونه خوب، تا به بهشتم بریبد، نه بدانگونه بد، تا که بسوزانی امسایه اهریمن است یا شبحی از من استاین که نفس می کشد در من پنهانی امکولی زلفت شبی خیمه بر این دشت زدآه ک...
امید
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 4:44
گاهی چنان ..دراین شبِ تب کرده ی عبوسپای زمان به قیر فرو می رود ! که مَرد اندیشه می کند ؛شب را گذار نیست !اما به چشم های توای چشمه ی امید شب پایدارنیست ....ابتهاج
بخشی از کتاب ابله
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 14:11
اين دستگاه، يعنی گيوتين را هم برای همين اختراع کرده اند. ولی من همان وقتی که اين صحنه را ديدم فکری به ذهنم رسيد: از کجا معلوم که عذاب اين مرگ بيشتر نباشد. شايد اين حرف به نظر شما مضحک بيايد. فکر کنيد
طعم لبان تو
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 14:11
از هر لیوانی که آب نوشیدمطعم لبان تو و پاییزیکه تو در آن به جا ماندی به یادم بودفراموشی پس از فراموشیاماچرا طعم لبان تو و پاییزی که تو در آنگم شدی در خانه مانده بودما سرانجام توانستیمپاییز را از تقویم
دیالوگ
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 14:11
- لازم نیست نفرِ اولِ کشور باشی. یه جوری مدرسه رو بگذرون بره. هدفت باید همین باشه + من هم دارم همین کارو میکنم. میگذرونم.- عالیه. فقط حواست باشه اینقدر بری مدرسه که بتونی یه مدرک بگیری. یه کاغذی که اسمت روش باشه.+ واسه چی؟- هزار دفعه بهت گفتم. باید یه کاری کنی جامعه فکر نکنه تویِ بازیش نیستی. بعداً ...
بخشی از کتاب خطرات چه گورا
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 14:11
ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت. و ما رفتیم. اگر خط هم میآمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط میآمد، ما آن را شیر میدیدیم و به راه میافتادیم.انسان میزان همه چ
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم. حافظ
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 14:11
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرملطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگوکه من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم همتم بدرقه راه کن ای طایر قدسکه دراز است ره مقصد و من نوسفرم ای نسی
قصه ی شهر سنگستان. اخوان ثالث
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 14:11
دو تا کفترنشسته اند روی شاخه ی سدر کهنسالی ؛که روییده غریب از همگنان در دامن کوه قوی پیکر .دو دلجو مهربان با هم . دو غمگین قصه گوی غصه های هر دوان با هم .خوشا دیگر خوشا عهد دو جان همزبان با هم .دو تن
بخشی از کتاب "بار دیگر شهری که دوست می داشتم"
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:46
هلیا!من هرگز نخواستم از عشق، افسانه یی بیافرینمباور کن!من می خواسستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودانه و ساده و روستاییمن از دوست داشتن، فقط لحظه ها را خواستمآن لحظه هایی که تو را به نام می نامیدمآن ل
دلتنگی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:32
دلتنگیهای آدمی راباد ترانهای میخواندرؤیاهایش را آسمانِ پُرستاره نادیده میگیردو هر دانهی برفی،به اشکی نریخته میمانَدسکوتسرشار از سخنانِ ناگفته استاز حرکاتِ ناکردهاعتراف به عشقهای نهانو شگفتیهای بر زبان نیامدهدر این سکوتحقیقتِ ما نهفته استحقیقتِ تو و من...مارگوت بیکلترجمه: احمد شاملو و محمّد زرینبال
لحظه بدرود
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:32
چای نوشیدیم و سیگار کشیدیم و شب را به خنده صبح کردیم امّا سرپناهی نداشتیم ــ تختمان زمین بود و ملافهمان آسمان. چه میگفتیم وقتی زمستان در قلب
بودن یا نبودن- از نمایشنامه هملت شکسپیر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:32
بودن، یا نبودن: مسئله این استآیا شایستهتر آن است که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن دردهیم،یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویمتا آن دشواریها را از میان برداریم؟مردن، آسود
زندگی.
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:32
انسان ها شبیه هم عمر نمی کنندیکی زندگی می کند یکی تحملانسان ها شبیه هم تحمل نمی کنندیکی تاب می آوردیکی می شکندانسانها شبیه هم نمی شکنندیکی از وسط دو نیم می شوددیگری تکه تکهتکه ها شبیه هم نیستندتکه ای
نام تو
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:32
تقدیم به مخاطب خاص د_ الف تولدت مبارک نامت را در شبی تار بر زبان میآورمستارگان برای سرکشیدن ماه طلوع می کنندو سایه های مبهم می خسبندخود را تهی از ساز و شعف می بینمساعتی