
بر شاخه های درخت غاردو کبوترتاریک دیدمیکی خورشید بود وآن دیگری ماههمسایه های کوچکبا آنان چنین گفتمگور من کجا خواهد بوددر دنباله دامن منچنین گفت خورشیددر گلوگاه منچنین گفت ماهومن که زمین را بر گرده خویشداشتم و پیش می رفتمدو عقاب دیدم همه از برفو دختری سراپا عریانکه یکی دیگری بود و دختر هیچکس نبودعقابان کوچکبه آنان چنین گفتمگور من کجا خواهد بوددر دنباله دامن منچنین گفت خورشیددر گلوگاه منچنین گفت ماهبر شاخساراندرخت غار دو کبوتر عریان دیدمیکی دیگری بود و هردو هیچ نبودند#لورکالینک تلگرام ...
ادامه مطلب
هنگامی که از او پرسیدند:«چرا همواره جامه های سیاه بر تن میکنی؟»پاسخ داد: «من سوگوار زندگانی ام هستم.»آنتوان چخوف + نوشته شده در یکشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱ ساعت 11:24 توسط شاهد عینی | بخوانید...
ادامه مطلب
زنی کهشعر میفهمد رانمیتوانید به شیوهای معمولیدوست بدارید.#موهسین_اوانلولینک تلگرام + نوشته شده در شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 20:8 توسط شاهد عینی | بخوانید...
ادامه مطلب
دوست ماندن پس از پایان عشق تحقیرم میکند. نقل مکان از یک شور و شوق بیکران به یک سوییت کوچک صمیمی برایم وسوسهبرانگیز نیست. ترجیح میدهم یکسره خیابان نشین شوم.-اریک امانوئل اشمیت + نوشته شده در شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 20:10 توسط شاهد عینی | بخوانید...
ادامه مطلب
من تو را تصویر, خواهم کردتو را به رنگبه نورو به آوازهای رنگین تبدیل خواهم کردتو را به گلبه کوه ، و به رودخانه های خروشانتبدیل خواهم کردمن از تو دنیا را خواهم ساختو برای تو ، دنیا رااگر سخنم را باور نمیکنیهنوز قدرت دوست داشتن را باور نکرده اینادر ابراهیمیلینک تلگرام + نوشته شده در پنجشنبه ...
ادامه مطلب
تو همچون سرزمین,ی هستیکه هیچ کسهرگز از تو سخنی نگفته استچشم به راه هیچ چیز نیستیجز واژه ها#چزاره_پاوزهلینک_دانلود + نوشته شده در شنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۱ ساعت 20:52 توسط شاهد عینی | بخوانید...
ادامه مطلب
دوستت دارم کهچنیندیوانهوار و نجوا کنانشباهنگام به سوی تو آمدمکه دوستت دارمو تا فراموشم نتوانی کردروانت را با خود بردمبا من استروان توهم اکنونبرای من استبه تمامیدر خوشیهاوناخوشیهاوهیچ فرشتهاینخواهد توانستتو را ازعشق سرکش و سوزان منرهایی بخشدxa0هرمان هسه...
ادامه مطلب
زمان آن رسیده استکه دوست داشتنصدای نغزِ عاشقانهای شودکه از گلوی گرم تو طلوع میکندمرا به خوابِ عشقِ اولِ جوانیام رجوع دادهایبه من بگو چگونه این جهان جوان شودبگو چگونه راز عاشقان عیان شودعطش برای دیدنِ تو سوخته زبانِ منبه من بگو، عطشچگونه بیزبان، بیان شودنگاهِ آخرینِ من اگر همین روا بوَدکه لحظهای، برای لحظهای فقطبهار، منظرِ نگاهِ من شود...تو مهربان من، بیا کنار پنجرهکه آفتابِ روح من عیان شود...رضا براهنی...
ادامه مطلب
چگونه دوستت دارم؟بگذار بشمرم:تو را به عمق و عرض و طول دوست دارمبا احساسات نامرئیبه اندازهی پایان هستی.من تو را مثل هر روز دوست دارممثل نیاز انسان به آفتاب و شمعتو را آزادانه دوست دارممثل تلاش انسان ب...
ادامه مطلب
مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنمکه گیسوانت را یک به یکxa0شعری باید و ستایشیدیگرانمعشوق را مایملک خویش میپندارنداما منتنها میخواهم تماشایت کنمدر ایتالیا تو را مدوسا صدا میکنندبه خاطر موهایتقلب ...
ادامه مطلب
xa0رفیق!مرا ببخش که حنجره امxa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 خونیستزیرا خروس های قبیله مغلوبم رادر آستانِ سرخِ سَحَرxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 سر بریده انداینکxa0 xa0من در خروسخوانِ خون تبارمxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0میخوانمxa0علی میرفطروسکتاب:آوازهای تبعیدیxa0...
ادامه مطلب
کافی نبود و نیست هزاران هزار سالتا بازگو کندآن لحظه گریخته جاودانه راآن لحظه را که تنگ در آغوشم آمدیآن لحظه را که تنگ در آغوشت آمدمدر باغ شهر مادر نور بامداد زمستان شهر ماشهری که زادگاه من و زادگاه توستشهری به روی خاکخاکی که در میان کوکب ستاره ایست...
ادامه مطلب
خانه به دوش ِ فنا در شب طوفانی امداغ کدامین خطا خورده به پیشانی امهمسفر بادها، رفته ام از یادهافاصله ای نیست تا لحظه ویرانی امخوب، نه آن گونه خوب، تا به بهشتم بریبد، نه بدانگونه بد، تا که بسوزانی امسایه اهریمن است یا شبحی از من استاین که نفس می کشد در من پنهانی امکولی زلفت شبی خیمه بر این دشت زدآه که تعبیر شد خواب پریشانی امدر شب غربت مپرس حال خراب مرایکسره طوفانی ام، یکسره بارانی اممحمد رضا ترکی...
ادامه مطلب
گاهی چنان ..دراین شبِ تب کرده ی عبوسپای زمان به قیر فرو می رود !xa0که مَرد اندیشه می کند ؛شب را گذار نیست !اما به چشم های توای چشمه ی امیدxa0 xa0شب پایدارنیست ....ابتهاج...
ادامه مطلب
از هر لیوانی که آب نوشیدمطعم لبان تو و پاییزیکه تو در آن به جا ماندی به یادم بودفراموشی پس از فراموشیاماچرا طعم لبان تو و پاییزی که تو در آنگم شدی در خانه مانده بودما سرانجام توانستیمپاییز را از تقویم...
ادامه مطلب
- لازم نیست نفرِ اولِ کشور باشی. یه جوری مدرسه رو بگذرون بره. هدفت باید همین باشهxa0+ من هم دارم همین کارو میکنم. میگذرونم.- عالیه. فقط حواست باشه اینقدر بری مدرسه که بتونی یه مدرک بگیری. یه کاغذی که اسمت روش باشه.+ واسه چی؟- هزار دفعه بهت گفتم. باید یه کاری کنی جامعه فکر نکنه تویِ بازیش نیستی. بعداً هرکاری دلت خواست بکن. ولی فعلاً باید یه کاری بکنی که فکر کنن از خودشونی ...تولتز / جزء از کلxa0xa0...
ادامه مطلب
ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت. و ما رفتیم. اگر خط هم میآمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط میآمد، ما آن را شیر میدیدیم و به راه میافتادیم.انسان میزان همه چ...
ادامه مطلب
xa0دو تا کفترنشسته اند روی شاخه ی سدر کهنسالی ؛که روییده غریب از همگنان در دامن کوه قوی پیکر .دو دلجو مهربان با هم .xa0دو غمگین قصه گوی غصه های هر دوان با هم .خوشا دیگر خوشا عهد دو جان همزبان با هم .دو تن...
ادامه مطلب
هلیا!من هرگز نخواستم از عشق، افسانه یی بیافرینمباور کن!من می خواسستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودانه و ساده و روستاییمن از دوست داشتن، فقط لحظه ها را خواستمآن لحظه هایی که تو را به نام می نامیدمآن ل...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 xa0چای نوشیدیم وxa0 xa0 xa0 xa0سیگار کشیدیم وxa0 xa0 xa0 xa0شب را به خنده صبح کردیمxa0 xa0 xa0 xa0امّا سرپناهی نداشتیمxa0 xa0 xa0 xa0ــ تختمان زمین بود وxa0 xa0 xa0 xa0ملافهمان آسمان.xa0 xa0 xa0 xa0چه میگفتیمxa0 xa0 xa0 xa0وقتی زمستانxa0 xa0 xa0 xa0در قلب...
ادامه مطلب