پنجرهی مهتابی را بستهام
چرا که نمیخواهم زاریها را بشنوم.
با این همه، از پس دیوارهای خاکستر
هیچ به جز زاری نمیتوان شنید.
فرشتهگانی که آواز بخوانند انگشت شمارند
سگانی که بلایند انگشت شمارند
هزار ساز در کف من میگنجد.
اما زاری سگی سترگ است
اما زاری فرشتهیی سترگ است
زاری سازی سترگ است.
زاری باد را به سر نیزه زخم میزند
و به جز زاری هیچ نمیتوان شنید.
فدریکو گارسیا لورکا
ترجمه احمد شاملو
ستاره سیاه...ما را در سایت ستاره سیاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179