
xa0دریغا سرزمین نگونبخت که از به یاد آوردن خود بیمناک است.کجا میتوانیم آن را سرزمین مادری بنامیم که گورستان ماست؛ آنجاکه جز «از همهجا بیخبران» را خنده بر لب نمیتوان دید، آنجاکه آه و ناله و فریادهایِ آسمانشکاف را گوش شنوایی نیست، آنجاکه اندوه جانکاه چیزیست همه جایاب...و چون ناقوس عزا به نوا در آید، کمتر میپرسند از برای کیست...ویلیام شکسپیرxa0xa0 xa0 xa0 مکبثxa0xa0...
ادامه مطلب
بودن، یا نبودن: مسئله این استآیا شایستهتر آن است که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن دردهیم،یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویمتا آن دشواریها را از میان برداریم؟مردن، آسود...
ادامه مطلب
هیچ واژه ایتوان فتح قلّه ی زیبایی ات رانخواهد داشتوقتی که در دامنه های خیالتتنگیِ نفس می گیردو من اکنونسفر می کنم در تواز روزی به روزی دیگرو مناظر راه را می کشمکه همان دوست داشتنِ توستبه شکل های مختلفxa0همین شعرهای من برای توتویی که نیستیو زندگیچیزی به روح من نمی دهدکه باورش شود !پرویز صادقی...
ادامه مطلب