
تو همچون سرزمین,ی هستیکه هیچ کسهرگز از تو سخنی نگفته استچشم به راه هیچ چیز نیستیجز واژه ها#چزاره_پاوزهلینک_دانلود + نوشته شده در شنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۱ ساعت 20:52 توسط شاهد عینی | بخوانید...
ادامه مطلب
دفترچه تلفن من پر از اسم های جور واجوره!اما وقتی دنبال کسی می گردم که باهاش چند کلمه بتونم حرف بزنم، می بینم که به صورت مفتضحانه ای هیچ کس رو ندارم و اون اعدادی که جلوی اسم ها نوشته شده مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده، بی ارزش و مسخره هستن!روزبه معینقهوه سرد آقای نویسنده...
ادامه مطلب
در سراسر تاریخ مکتوب و شاید از پایان عصر نوسنگی، سه گونه آدم در دنیا بوده اند: بالا، متوسط، پایین..که هدف های این سه گروه کاملا سازش ناپذیر است.هدف طبقه بالا، این است که سر جای خود بماند. هدف طبقه متو...
ادامه مطلب
گاهی چنان ..دراین شبِ تب کرده ی عبوسپای زمان به قیر فرو می رود !xa0که مَرد اندیشه می کند ؛شب را گذار نیست !اما به چشم های توای چشمه ی امیدxa0 xa0شب پایدارنیست ....ابتهاج...
ادامه مطلب
هلیا!من هرگز نخواستم از عشق، افسانه یی بیافرینمباور کن!من می خواسستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودانه و ساده و روستاییمن از دوست داشتن، فقط لحظه ها را خواستمآن لحظه هایی که تو را به نام می نامیدمآن ل...
ادامه مطلب
xa0خشک آمد کشتگاه مندر جوارکشت همسایه.گرچه می گویند:« می گریند روی ساحل نزدیکسوگواران در میان سوگواران»قاصد روزان ابری داروگ ! کی می رسد باران؟بربساطی که بساطی نیستدر درون کومه ی تاریک من که ذرّه ای با آن نشاطی نیستو جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد- چون دل یاران که در هجران یاران-قاصد روزان ابری داروگ ! کی می رسد باران ؟...
ادامه مطلب
وقتی که تواین شعر را بخوانیشاید من در شهر دیگری باشم !شعری که از پاییزی تلخو عشقی که به عبث می پیمودسخن میگفت .شعری که در بادها می وزیددور و تنهاآماده بودزیرا که مرگقایقی سفید رنگ بودقایقی غرق شده که تمام دریاهای سیاهاو را می خوانندمرگشکل ستاره های خاموشو آدرس هایی پارهمرگشبیه چمنزاری سوخته بودوقتی که تواین شعر را بخوانیشاید من در شهر دیگری باشم .xa0"بهجت آیسان"“مترجم : سیامک تقی زاده”...
ادامه مطلب
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارمxa0تو را به خاطر عطر نان گرمxa0برای برفی که آب می شود دوست می دارمxa0تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارمxa0تو را به خاطر دوست داشتن دوست می د...
ادامه مطلب
این بار زنده می خواهمتنه در رویا نه در مجاز این که خسته بیایی بنشینی در برابرم در این کافه پیرنه لبخند بزنی آن گونه که در رویاست ونه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم صندلی ات را عوض کنیدر کنارم بنشینیسر خسته ات را روی شانه ام بگذاری وبه جای دوستت دارم بگویی " گم کرده ام تو را، کجایی؟" کلوناریس شاعر یونانی...
ادامه مطلب
بررسی از مرجع یکشنبه طبق کپی رایت ای غمگین است، من منتظر ماندم و ماندم با گل هایی در دستم برای رویایی که ساخته بودم منتظر ماندم تا زمانی که رویا هایم مانند قلبم شکستند گل ها همه مردند و حرف ها ناگفتنی شدند ضربان قلبم مثل ناقوس ...
ادامه مطلب
می دانیروزی کهxa0بدون صبح بخیر توxa0آغاز شودچه طعمی دارد؟می دانیوقتیxa0گل سرخدر گلدان پژمرده میشودچه حالی دارد؟نه ،نه ، نههرگز نمی دانیتابحالدر کوچه های شهر گم شده ای؟چشم باز کنیسر از کوچه ای در بیاوری کهروزی در آنمعشوقه اتxa0را بوسیده ایآهسته باران بگیردحضور غائب ش رااحساس کنیبخواهی در آغوشش بگیریو او آنقدر دور شده باشد کههر چه صدایش کنینشنود؟نه، عزیز منتو ازxa0رنج عشقxa0هیچ نمی دانیمن ، نه شاهزاده رویا هستمو نه اسب سفیدی دارمتنها شاعری هستم کهتو را به وسعت کلمه عشقدر آواز چکاوک هادوست دارمحالا...
ادامه مطلب