
دوستت دارم کهچنیندیوانهوار و نجوا کنانشباهنگام به سوی تو آمدمکه دوستت دارمو تا فراموشم نتوانی کردروانت را با خود بردمبا من استروان توهم اکنونبرای من استبه تمامیدر خوشیهاوناخوشیهاوهیچ فرشتهاینخواهد توانستتو را ازعشق سرکش و سوزان منرهایی بخشدxa0هرمان هسه...
ادامه مطلب
از هر لیوانی که آب نوشیدمطعم لبان تو و پاییزیکه تو در آن به جا ماندی به یادم بودفراموشی پس از فراموشیاماچرا طعم لبان تو و پاییزی که تو در آنگم شدی در خانه مانده بودما سرانجام توانستیمپاییز را از تقویم...
ادامه مطلب
تقدیم به مخاطب خاصxa0 xa0د_ الفxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 تولدت مبارکxa0نامت را در شبی تار بر زبان میآورمستارگان برای سرکشیدن ماه طلوع می کنندو سایه های مبهم می خسبندخود را تهی از ساز و شعف می بینمساعتی ...
ادامه مطلب
xa0 به خوابم اگر نیایی به همه خواهم گفتخورشید را که روی زمین راه می رفتخواهم گفت: اقیانوسها را که به دست گرفته بودیو باچشمانت چگونه شب را روز می کردیبرای داشتن تواگر بخواهی خنجر به گلو می گیرموعید عشاق ...
ادامه مطلب
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارمxa0تو را به خاطر عطر نان گرمxa0برای برفی که آب می شود دوست می دارمxa0تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارمxa0تو را به خاطر دوست داشتن دوست می د...
ادامه مطلب
تقدیم به ن-الف تو مرا جان و جهاني چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج رواني چه کنم سود و زيان را نفسي يار شرابم نفسي يار کبابم چو در اين دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رميدم ز همه بازرهيدم نه نهانم نه بديدم چه کنم کون و مکان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو تو را صيد و شکارم چه کنم تير و کمان را چو من اندر تک جويم چه روم آب چه جويم چه توان گفت چه گويم صفت اين جوي روان را چو نهادم سر هستي چه کشم بار کهي را چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را چه خوشي عشق چه مستي چو قدح بر ...
ادامه مطلب
حال من و توحال عقربه های ساعتی استکه مدام از پی هم می دوندتا شایدمگر معجزه ای شود و ساعتی یکباریکدگر را در آغوش کشندهرچند برای لحظه ایلحظه ای هرچند کوتاهاما فراموش نشدنیاز همان لحظه هاکه نمی توان از کنارشان گذشتبه همین سادگی هادویدن و نرسیدنسهم من بود و تو بود و آن دو عقربهکاش یا عشق عقربه ها جور دیگری بودیا عشق من و توو یا این سرنوشت لعنتیکه کسی برای نوشتنش سوالی از من و تو نکرداینگونه یا ساعت ا...
ادامه مطلب
آرزوهایت بلند بوددستهای من کوتاهتو نردبان خواسته بودیمن صندلی بودمبا این همهفراموشم مکنوقتی بر صندلی فرسودهات نشستهایو به ماه فکر میکنیحافظ موسوی...
ادامه مطلب
اینکه شمعدانی را "جانم" صدا میزنمدست خودمم نیستهمیشه فکر می کنم که گلها راتو بدنیا آوردیبه گلدان مریم و نرگس و یاسیا همین بنفشه و شب بونگاه کنزیبایی شان به تو رفتهتنهایی شان به من ..xa0حمیدجدیدیxa0...
ادامه مطلب