
آرزوهایت بلند بوددستهای من کوتاهتو نردبان خواسته بودیمن صندلی بودمبا این همهفراموشم مکنوقتی بر صندلی فرسودهات نشستهایو به ماه فکر میکنیحافظ موسوی...
ادامه مطلب
هیچ واژه ایتوان فتح قلّه ی زیبایی ات رانخواهد داشتوقتی که در دامنه های خیالتتنگیِ نفس می گیردو من اکنونسفر می کنم در تواز روزی به روزی دیگرو مناظر راه را می کشمکه همان دوست داشتنِ توستبه شکل های مختلفxa0همین شعرهای من برای توتویی که نیستیو زندگیچیزی به روح من نمی دهدکه باورش شود !پرویز صادقی...
ادامه مطلب