ستاره سیاه

متن مرتبط با «نی نی سایت» در سایت ستاره سیاه نوشته شده است

حنجره خونین

  • نیلوبلاگ

    xa0رفیق!مرا ببخش که حنجره امxa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 خونیستزیرا خروس های قبیله مغلوبم رادر آستانِ سرخِ سَحَرxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 سر بریده انداینکxa0 xa0من در خروسخوانِ خون تبارمxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0میخوانمxa0علی میرفطروسکتاب:آوازهای تبعیدیxa0...

    ادامه مطلب
  • کی می رسد باران-نیما یوشیج

  • نیلوبلاگ

    xa0خشک آمد کشتگاه مندر جوارکشت همسایه.گرچه می گویند:« می گریند روی ساحل نزدیکسوگواران در میان سوگواران»قاصد روزان ابری داروگ ! کی می رسد باران؟بربساطی که بساطی نیستدر درون کومه ی تاریک من که ذرّه ای با آن نشاطی نیستو جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد- چون دل یاران که در هجران یاران-قاصد روزان ابری داروگ ! کی می رسد باران ؟...

    ادامه مطلب
  • وقتی این شعر را بخوانی....

  • نیلوبلاگ

    وقتی که تواین شعر را بخوانیشاید من در شهر دیگری باشم !شعری که از پاییزی تلخو عشقی که به عبث می پیمودسخن میگفت .شعری که در بادها می وزیددور و تنهاآماده بودزیرا که مرگقایقی سفید رنگ بودقایقی غرق شده که تمام دریاهای سیاهاو را می خوانندمرگشکل ستاره های خاموشو آدرس هایی پارهمرگشبیه چمنزاری سوخته بودوقتی که تواین شعر را بخوانیشاید من در شهر دیگری باشم .xa0"بهجت آیسان"“مترجم : سیامک تقی زاده”...

    ادامه مطلب
  • تو مرا جان جهانی. مولانا

  • نیلوبلاگ

    تقدیم به ن-الف تو مرا جان و جهاني چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج رواني چه کنم سود و زيان را نفسي يار شرابم نفسي يار کبابم چو در اين دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رميدم ز همه بازرهيدم نه نهانم نه بديدم چه کنم کون و مکان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو تو را صيد و شکارم چه کنم تير و کمان را چو من اندر تک جويم چه روم آب چه جويم چه توان گفت چه گويم صفت اين جوي روان را چو نهادم سر هستي چه کشم بار کهي را چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را چه خوشي عشق چه مستي چو قدح بر ...

    ادامه مطلب
  • بگذار- نصرت رحمانی

  • نیلوبلاگ

    xa0 اﻭﺭﺍﻕ ﺷﻌﺮ ﻣﺎ ﺭﺍﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﻧﺪﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯ ﻣﺎ ﺭﺍﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺪﻭﺯﻧﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺭﺍﺑﺮ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﮕﺮﺋﯿﻢﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺨﻨﺪﻧﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪﻧﺠﻮﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﺭﻧﮓ ﺧﻮﻥ ﺭﺍﺑﺎ ﺍﺷﮑﻬﺎ ﺑﺸﻮﯾﻨﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﺐ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﺳﺐ ﻇﻠﻤﺖﺑﺮ ﻻﺷﻪ ﻫﺎ ﺑﺘﺎﺯﻧﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺒﺎﺭﻧﺪﺧﻮﻧﻬﺎ ﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﻣﺎﺷﺎﯾﺪ ﺷﮑﻔﺘﻪ ﮔﺮﺩﺩﮔﻠﻬﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﯼ ما... شاعر: نصرت رحمانی + نوشته شده در xa0پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ساعتxa015:4xa0 توسطxa0شاهد عینیxa0 |...

    ادامه مطلب
  • نی

  • نیلوبلاگ

    يك شب آتش در نيستاني فتاد سوخت چون عشقي كه بر جاني فتاد شعله تا سرگرم كار خويش شد هر نياي شمع مزار خويش شد ني به آتش گفت كاين آشوب چيست مر تو را زين سوختن مطلوب چيست گفت آتش: بيسبب نفروختم دعوي بيمعنيات را سوختم زان كه ميگفتي نيم با صد نمود همچنان در بند خود بودي كه بود با چنين دعوي چرا اي كم عيار برگ خود ميساختي هر نو بهار مرد را دردي اگر باشد خوش است درد بيدردي علاجش آتش است xa0 مجذوب تبریزی...

    ادامه مطلب
  • می دانی

  • نیلوبلاگ

    می دانیروزی کهxa0بدون صبح بخیر توxa0آغاز شودچه طعمی دارد؟می دانیوقتیxa0گل سرخدر گلدان پژمرده میشودچه حالی دارد؟نه ،نه ، نههرگز نمی دانیتابحالدر کوچه های شهر گم شده ای؟چشم باز کنیسر از کوچه ای در بیاوری کهروزی در آنمعشوقه اتxa0را بوسیده ایآهسته باران بگیردحضور غائب ش رااحساس کنیبخواهی در آغوشش بگیریو او آنقدر دور شده باشد کههر چه صدایش کنینشنود؟نه، عزیز منتو ازxa0رنج عشقxa0هیچ نمی دانیمن ، نه شاهزاده رویا هستمو نه اسب سفیدی دارمتنها شاعری هستم کهتو را به وسعت کلمه عشقدر آواز چکاوک هادوست دارمحالا...

    ادامه مطلب