ستاره سیاه

متن مرتبط با «شاید نفهمیدی که من» در سایت ستاره سیاه نوشته شده است

بمن بگو

  • نیلوبلاگ

    زمان آن رسیده استکه دوست داشتنصدای نغزِ عاشقانهای شودکه از گلوی گرم تو طلوع میکندمرا به خوابِ عشقِ اولِ جوانیام رجوع دادهایبه من بگو چگونه این جهان جوان شودبگو چگونه راز عاشقان عیان شودعطش برای دیدنِ تو سوخته زبانِ منبه من بگو، عطشچگونه بیزبان، بیان شودنگاهِ آخرینِ من اگر همین روا بوَدکه لحظهای، برای لحظهای فقطبهار، منظرِ نگاهِ من شود...تو مهربان من، بیا کنار پنجرهکه آفتابِ روح من عیان شود...رضا براهنی...

    ادامه مطلب
  • یک تکه از کتاب

  • نیلوبلاگ

    دفترچه تلفن من پر از اسم های جور واجوره!اما وقتی دنبال کسی می گردم که باهاش چند کلمه بتونم حرف بزنم، می بینم که به صورت مفتضحانه ای هیچ کس رو ندارم و اون اعدادی که جلوی اسم ها نوشته شده مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده، بی ارزش و مسخره هستن!روزبه معینقهوه سرد آقای نویسنده...

    ادامه مطلب
  • من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم. حافظ

  • نیلوبلاگ

    من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرملطفها میکنی ای خاک درت تاج سرمxa0دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگوکه من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرمxa0همتم بدرقه راه کن ای طایر قدسکه دراز است ره مقصد و من نوسفرمxa0ای نسی...

    ادامه مطلب
  • بخشی از کتاب "بار دیگر شهری که دوست می داشتم"

  • نیلوبلاگ

    هلیا!من هرگز نخواستم از عشق، افسانه یی بیافرینمباور کن!من می خواسستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودانه و ساده و روستاییمن از دوست داشتن، فقط لحظه ها را خواستمآن لحظه هایی که تو را به نام می نامیدمآن ل...

    ادامه مطلب
  • من دوستت داشتم- اجلال آیدین

  • نیلوبلاگ

    من دوستت داشتم- اجلال آیدین در شهری دورازتوساعتیآفتاب غروبتورا یادم آورد وروزهای با توبودن راحالا خیالی هستینا کاسته ،پس از آن همه سالمگر می شود انسان هرروز همان چشم ها را به یاد آورد؟دوستت داشتم ونمی دانستیموهایت را تماشا می کردم از دوروحالتش را که پشت گوشت می افتادودماغت که با همه فرق داشت ...وقتی می خندیدی سرت را بالا می گرفتیسری بالا وچشمانی خندان داشتیچه زیبا بودندتو نمی دانستیمن دوستت داشتمآ...

    ادامه مطلب
  • من

  • نیلوبلاگ

    من نبودمکسی که در خانه ات را کوبیدمن نبودمکسی که به تو سلام دادمن نبودمکسی که سالها عاشق تو بود...xa0و هر کجا که می رفتیدنبالت می کرد...xa0دروغ گفتممن بودم!...من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.با این حالآری!من بودم که عاشق تو بودمهنوز هم عاشقت هستمحالا این را با صدای بلند فریاد می زنم ...و تو گریه می کنی و می گوئی"چرا این را زودتر نگفتی؟!"...xa0شل سیلوراستاین+ نوشته شده در xa0جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶ساعتxa021...

    ادامه مطلب
  • حال من و تو

  • نیلوبلاگ

    حال من و توحال عقربه های ساعتی استکه مدام از پی هم می دوندتا شایدمگر معجزه ای شود و ساعتی یکباریکدگر را در آغوش کشندهرچند برای لحظه ایلحظه ای هرچند کوتاهاما فراموش نشدنیاز همان لحظه هاکه نمی توان از کنارشان گذشتبه همین سادگی هادویدن و نرسیدنسهم من بود و تو بود و آن دو عقربهکاش یا عشق عقربه ها جور دیگری بودیا عشق من و توو یا این سرنوشت لعنتیکه کسی برای نوشتنش سوالی از من و تو نکرداینگونه یا ساعت ا...

    ادامه مطلب
  • شاید

  • نیلوبلاگ

    کسی چه می داندشاید همین لحظه زنیبرای مرد سیاستمدارش می رقصدیا پیانو می زندوآواز می خواندوجلوی جنگ جهانی بعدی را می گیردکسی چه می داندشاید تنها شرط معشوقه ی هیتلربه خاک وخون کشیدن دنیا بودکسی سر از کار زن ها در نمی آوردبا سکوت شان شعر می خوانندبالب هاشان قطعنامه صادر می کنندباموهاشان جنگ می طلبندباچشم هاشان صلحکسی چه می داندشاید آخرین بازمانده ی دنیازنی باشدکه باشیطان تانگو می رقصد...

    ادامه مطلب